آنگاه که ابراهیم فضا را از چشمهایی که در کمین او بودند، خالی دید آهسته به بتکده نزدیک شد و به داخل رفت
. ابراهیم در بتکده جایگاه وسیعی را پیدا کرد که از بت انباشتهبود و بتهای دیگری نیز در اطراف آن پراکندهبود و در زیر پای بتها، خوراکیهای فراوانی نهادهبودند.اکنون که ابراهیم وارد بتخانه شده، از روی سرزنش و بیاعتنایی به بتها رو نموده و گفت
: چرا غذا نمیخورید؟! سخن او را نشنیدند و پاسخی از آنها دریافت نکرد. بار دیگر به آنها خطاب کرد: چرا حرف نمیزنید؟! سنگ کجا میتواند سخن بگوید و چوبهای موریانه خورده کجا قدرت درک دارند؟!ابراهیم با دست به صورت بت میزد و با پای خود آنها را هدف قرار دادهبود
. آنگاه که غضب او برای حمایت از دین خویش شدت پیدا کرد و آنگاه که شعلهی انتقام برای پروردگار خود بر ابراهیم مسلط شد، تبری برداشته و بر بت فرو آورد. چوبها را میشکست و سنگها را خرد میکرد. ابراهیم آنقدر بت شکست و ریزریز کرد که دیگر اثری از بت سالم غیر از بت بزرگ باقی نماند. ابراهیم از سالم نگهداشتن بت بزرگ منظوری داشت؛ آنگاه که مخالفین وارد بتخانه شدند، پیش آیند و از آن سؤال کنند که چه کسی به بتکده بیاحترامی کرده و بتها را شکسته است؟ و زمانی که دیدند بتها حرف نمیزنند و درک ندارند و از خود دفاع نمیکنند و دشمن خود را معرفی نمینمایند، به راه راست هدایت گردند و دست از مبارزه بردارند.ابراهیم سنگهای شکسته و پراکنده و چوبهای ریزریز شده را رها کرد و از بتخانه بیرون آمد
. ابراهیم فکرش آرام گرفته بود و از خوشحالی اشک در چشمهایش جاری بود؛ زیرا ریشههای مفاسد را بیرون ریخته و آثار شرک را نابود ساختهاست.ابراهیم به انتظار عکسالعمل آنان نشست و منتظر بود ببیند انقلاب او در روح مردم بابل چه اثری میگذارد و به فکر وسایلی بود که اتهامات آنان را که به زودی به او میبندند، از خود دفع کند
.مردم بابل از مراسم عید بازگشتند و آن حادثهای که متوجه خدایان آنان شدهبود، فهمیدند و از هول آنچه دیدهبودند، مبهوت گردیدند و از یکدیگر پرسیدند که چه کسی این کارها را با خدایان ما انجام داده که از ستمکاران است
.یکی از بتپرستان گفت
: شنیدهایم جوانی به نام ابراهیم پرستش اینان را بد میداند و از آن سرزنش میکند و بتپرستی را تحقیر مینماید. این ابراهیم بودهاست که بر خدایان جرأت پیدا کرده و آنها را شکستهاست.ابراهیم در دادگاه عمومی
مردم بابل فهمیدند چه کسی به خدایان آنان دست درازی کرده و به آنها ستم نمودهاست؛ لذا تصمیم گفتند به همان مقدار که ابراهیم به خدایانشان ظلم کرده و مرتکب جرم شده، او را کیفر دهند
. انقلاب مردم بالا گرفت و اعلام کردند: مخالفین خدایان را از میان مردم عبور دهید تا دربارهی گفتار او گواهی دهند و مجازات او را ببینند.به دنبال اعلام خبر بازداشت و محاکمهی ابراهیم، مردم در میدانی وسیع گرد آمدند و همین اجتماع آنان، آرزویی بود که ابراهیم مدتها در مغز خود میپروراند و میخواست تا آنان را در محیطی که جمع هستند، ببیند و برای آنان یک دلیل اقامه کند و بیارزشی اعتقاد آنان و فساد عملیاتشان را با برهان ثابت کند
.مردم به تدریج به سوی میدان محاکمه دستهدسته رهسپار گردیدند و جمعیت افزایش یافت
. همهی مردم میخواستند از ابراهیم قصاص بگیرند و دوست داشتند کیفر او را مشاهده کنند و عذاب او را ببینند؛ زیرا در این دیدن شکنجه، روح آنان که تشنهی تلافی بود و میل فراوان به کشتن او را داشتند، خوشنود میگردید.ابراهیم را در میان این اجتماع عصبانی و انبوه وارد کردند و محاکمهی او را در مقابل مردمی که از غیظ و انتقام میسوختند، آغاز نمودند و به وی گفتند
: آیا تو این عملیات را با خدایان ما انجام دادی؟ ابراهیم در جواب گفت: خیر. بزرگ خدایان شما این کار را انجام دادهاست. اگر سخن میگوید از او سؤال کنید.اعتراف و ستمگری مخالفین
!برهان ابراهیم، مغز مخالفین را تکان داد و با همین دلیل آنان را چنان کوبید که از خواب غفلت بیدار شدند؛ لذا رو به یکدیگر نمودند و حیرت آنان را فرا گرفت و ناراحتی، زبانهایشان را به لکنت انداخت
. سپس به ابراهیم گفتند: ای ابراهیم! تو میدانی که این بتها پاسخی به سؤالات نمیدهند و جوابی از ناحیهی آنها به دست نمیآید. چگونه به ما دستور میدهی که از آنها سؤال کنیم؟!قاضیان نیز اقرار کردند که خدایانشان از شنیدن عاجزند و اعتراف کردند که خدایانشان از حوادثی که در اطرافشان میگذرد، نمیتوانند اطلاعی به دست آورند و اتفاقاتی که برای آنان میافتد، درک نمیکنند
.اینها قدرتی که تجاوز را از خود دفع و یا نقشهی ستمگران را نابود کند، ندارند.