تبليغاتX
داستان های قرآنی

قیامت را چگونه می‌گذرانید؟!

هود به مردم خطاب کرده و گفت: بدانید که پس از مرگ زنده می‌شوید؛ هر کس کار نیکو انجام داده‌باشد، سود می‌‌برد و هرکس به کار بد پرداخته باشد، به ضرر اوست. برای آینده‌ی خویش تدبیری کنید و برای روز بازپسین خود ذخیره بیندوزید. من مأموریت خود را درباره‌ی شما به پایان رساندم و با کمال وضوح با رسالت خود به شما اعلام خطر کردم.

مخالفین هود گفتند: بدون تردید یکی از خدایان ما به تو آسیب رسانده‌ و عقل تو را دچار اختلال نموده و طرز تفکر تو را درهم ریخته‌است و اکنون هذیان می‌گویی؛ به کلماتی که فقط در ذهن تو حقیقت دارد و پناهگاهی جز فکر تو ندارد، زبان می‌گشایی و خیالبافی می‌کنی. راستی اگر هذیان نمی‌گویی، آن استغفاری که پس از آن باران می‌آید و مال ما فراوان می‌گردد و به نیرو اضافه می‌کند، چیست؟ و آن روز قیامتی که گمان می‌کنی پس از این‌که استخوان‌هایمان خاک می‌گردد و کالبد هایمان متلاشی می‌شود، بازگردیم چیست؟ افسوس؛ افسوس از این وعده‌های تو و این گمان‌های تو! ما غیر از زندگی دنیا چیز دیگری نداریم. یک مردن و زنده‌شدن بیش‌تر نیست و مردن ما به دست روزگار است. آیا آن عذابی که ما را به آن تهدید می‌کنی و انتظار داری که ما به آن گرفتار شویم، چیست؟ ما گفتار تو را تصدیق نمی‌کنیم و از عبادت خدایان خود باز نمی‌گردیم. اگر حرفت صحیح است، آن‌چه ما را به آن تهدید می‌کنی، بیاور و انجام بده.

آن‌گاه که هود دشمنی را از گفتارشان به دست‌آورد، اصرار به مخالفت آنان را از لابلای کلماتشان درک کرد، به آنان خطاب کرد: من خدای خود را گواه می‌گیرم که وظیفه‌ی خود را انجام دادم و در ابلاغ رسالت خود کوتاهی نکردم. در راه هدف خود کوشیدم و هیچ‌گاه بر اثر ترس، دست از کار خود بر نداشتم و در راه این رسالت آسمانی و جهاد مقّس می‌کوشم. من از جمعیت شما باک ندارم و از غضب شما نمی‌‌ترسم. علیه من کاملاً نقشه طرح کنید و یا همگی بر ضد من عصبانی شوید؛ توکل من به خدایی است که پروردگار من و شماست. آن خدایی که تمام روح بندگان در دست قدرت اوست. پروردگار من در راه راست است و استوار.

باد عذاب‌آور!

هود به دعوت خود ادامه می‌داد و مردم بی اعتنایی می‌کردند تا این‌که مخالفین هود در آسمان، ابر سیاهی را دیدند که آسمان نیلگون را تاریک ساخت؛ ملت چشم‌ها را به ابر دوختند و به زودی برای دیدار آن شتافتند و گغتند: این ابری که مشاهده می‌کنیم به زودی برای ما باران می‌بارد و آمامده‌ی پذیرایی باران گردیدند و کشت‌زارهای خود را آماده‌ی نزول باران نمودند.

موقعی که هود وضع مردم را در برابر ابر مشاهده کرد، گفت: این سیاهی که در آسمان می‌نگرید، ابر رحمت نیست بلکه باد عذاب‌آور است. این عذابی است که درباره‌‌ی آن عجله می‌کردید. بادی است که عذابی دردناک به همراه دارد.

چند دقیقه‌ای نگذشت که این باد هولناک آمد و حیوانات و بارهای آنان را که در بیابان بود، از زمین بلند کرد و به مکان‌های دور دستی پرتاب نمود. این حادثه مردم را به وحشت انداخت و ترس شدیدی آنان را فرا گرفت و با کمال سرعت به خانه‌ها پناه بردند و در های خانه‌های خود را بستند.

این مردم عذاب‌زده فکر می‌کردند که با این وضع می‌توانند خود را حفظ نمایند ولی این عذاب عمومی بود. بادهایی که می‌وزید، شن و ماسه‌های بیابان را با خود می‌آورد و تا هفت روز و هشت شب به طور متوالی این باد ادامه داشت! بعداز این مدت، مردم مانند چوب درخت خرما، خشک شده‌بودند. سایه‌ی آنان ناپدید و آثارشان متلاشی و از صفحه‌ی تاریخ برچیده‌شد.

فراموش نکنید؛ خدایتان شهرها و روستاها را از روی ستم در صورتی‌که ملّت آن شایسته باشند، نابود نمی‌سازد.

در این طوفان عذاب، درباریان و پیروان هود به وی پناه بردند و در مکان‌های خویش گرد آمدند. باد اطراف آنان فریاد می‌زد و شن‌ها و ماسه‌ها را پراکنده می‌ساخت و آنان با کمال اطمینان به سر می‌بردند تا این‌که باد ساکت شد و سرزمین آنان به وضع عادی بازگشت و هود و اطرافیانش به « حضر موت» منتقل گردیدند و تا آخر عمر در سرزمین جدید به سر بردند.

نوشته شده توسط شهاب محتشمیان در ساعت | لينک ثابت |

آیا هود دیوانه است؟!

هود به امید این‌که گفتار او به اعماق روح و دل آنان راه یابد و ایمان آورند و یا این‌که سخنانش به عقل‌های آنان نفوذ کند و فکر کنند و راهنمایی شوند، آنان را پند و اندرز داد ولی وقتی‌که هود با آنان سخن می‌گفت، غیر از صورت‌های درهم کشیده و چشم‌های حیران چیز دیگری ندید. آنان به طوری به سخنان هود گوش می‌دادند که گویا قبلاً آن را نشنیده‌اند و مطلبی بر آنان عرضه شده که گویا تا کنون با آن انسی نداشته‌اند.

مخالفین هود گفتند: این چه کاری است پیش گرفته‌ای و خود را به آن آلوده ساخته‌ای؟ چگونه ممکن است که ما خداوند یکتا را بدون شریک پرستش کنیم؟ ما این بت‌ها را می‌پرستیم تا ما را به خداوند نزدیک گردانند و در پیش خداوند شفیع ما شوند.

هود آنان را مخاطب قرار داده و چنین گفت: خداوند یکتا شریکی ندارد. عبادت او جوهر و خلاصه‌ی عبادت‌هاست. مغز و حقیقت عبادت‌هاست. این خداوند نزدیک است و دور نیست. این خداوند از رگ زیر زبانتان به شما نزدیک‌تر است. فراموش نکنید، این بت‌هایی را که برای تقرّب و وساطت پیش خداوند پرستش می‌کنید، شما را از راهی که گمان می‌کنید به او نزدیک می‌گردید، دورتان می‌سازد. این عبادت شما، در زمانی که شما آن را علامت علم و فهم می‌دانید، دلیل بر نادانی شماست.

مخالفین پیامبر روی گردانده گفتند: تو سفیهی و عقل را از دست داده‌ای. عبادت ما را سفیهانه می‌دانی و روش پدران ما را عیب می‌شماری. تو میان ما چه کاره‌ای؟ امتیاز تو بر یکی از ما چیست؟ تو مانند ما غذا می‌خوری و مانند ما آب می‌آشامی و در زندگی خود به اسلوبی که ما داریم ادامه می‌دهی. چه شد که فقط خداوند تو را برای رسالت انتخاب کرد و برای دعوت به سوی خود اختصاص داد. ما غیر از دروغ‌گویی درباره‌ی تو گمان دیگری نداریم.

هود در جواب گفت: ای ملّت من! من عقلم کم نشده و در رأی دادن کم فهم نیستم. من روزگاری طولانی در بین شما زندگی کردم و شما به من عیبی نگرفتید. هیچ‌گاه علامت نافهمی و تندخویی از من ندیده‌اید. تعجّبی نیست که خداوند یک نفر را از میان قوم خویش برای رسالت انتخاب کند و او را پرچم‌دار دعوت خود نماید، بلکه تعجّب در این است که مردم بدون پیامبر و بی سرپرست باشند. مردم را به دست هرج و مرج بسپارد. نه قانونی داشته باشند و نه مانعی از کارهای خود. فراموش نکنید که من از عقیده‌ی شما ناراحت نیستم. از نادانی سفیهان شما حوصله‌ام تنگ نشده‌است. به عقل خود فکر کنید و با بصیرت به حقایق بنگرید تا زیبا ببینید. یکتایی خداوند از تمام موجودان آشکار است. از نظم عجیب جهان، از مخلوق شگفت‌انگیز، از چرخش گردون از نجم ثاقب(که همان سیاره‌ی زحل است). در هر موجودی علامتی برای خداوند موچود است و راهنمایی می‌کند که پروردگار ما یکتاست. شما به چنین خداوندی ایمان آورید و از  او طلب آمرزش نمایید تا آب آسمان را همیشه برای شما جاری سازد و شما را کمک کند که به اموالتان بیفزایید و نیرویی به نیروی شما اضافه نماید و یا این‌که مجرم هستید، به دستورات خداوند پشت نکنید.
نوشته شده توسط شهاب محتشمیان در ساعت | لينک ثابت |